السيد ابن طاووس ( مترجم : م - ر )
377
ادب حضور ( فلاح السائل ) ( فارسى )
سپس سراى دنيا را تا وقت معيّن به آنان عاريه و امانت داد ، و با دستور دادن و فرستادن پيامبر و كتاب آسمانى به آنان هشدار داد كه آن را از ايشان خواهد گرفت و به ديگران خواهد داد ، ولى آنان مانند مالكان در آن تصرّف نمودند . و هنگامى كه پيكش ، يعنى فرشته مرگ به دستور او به سوى آنان مىآيد ، مانند ستيزهجويان و ناخوشايندان از آن بيرون مىآيند . و نيز اموالى را به آنان عاريه و امانت داد ، تا در راه خشنودىاش از آن بهره برگيرند ، ولى آنان مانند كسى كه دست ديگرى بالاى دستش نيست و هيچ مولايى هم او را نمىبيند در آن تصرّف مىكنند ، و عليه او به ملك خويش در مىآورند . و سوء ادبشان در پيشگاه خداوند به آنجا رسيده كه وقتى براى آنان كتاب آسمانى فرستاد ، و حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را به عنوان پيامبر بر انگيخت ، و آن بزرگوار از آنان اموالى - كم يا زياد - خواست تا در آبادانى آخرتشان صرف كنند ، از هزينه كردن آن بدشان آمد ، به گونهاى كه گويى آن را به ديگرى مىدهند ، و گويا كه آنان مالك آن هستند و خداوند - جلّ جلاله - از آنان به عاريه چيزى مىطلبد . و اين هلاكت و گمراهى عظيم و بزرگى است . و نيز سوء بندگى ، آنان را به آنجا رسانيد كه خود را شريك مالك زندگانى و مرگشان قرار دادند ، و با ارادهها و ناخوشاينديهايشان ، با خواستها و ناخوشاينديهاى او - جلّ جلاله - ستيزهجويى نموده ، و سرانجام سوء بندگىشان به آنجا رسيد كه مولايشان را از مقام الهيّت بر كنار شمرده ، و از تدبير و كارسازى او جز آنچه كه با هوا و هوسشان [ يا : خشنودىشان ] موافق باشد ، نپسنديدند ، به گونهاى كه گويا مىخواهند تدبير دنيا و آخرت به سود و به دست آنان باشد . نتيجه اينكه : هر كس اين راه را بپيمايد ، يا حالش اندكى كمتر از آن و مشابه آن باشد ، رويش در نزد كسى كه بر اسرار او آگاهى دارد سياه ، و نامهء عملش در نزد خدا و فرشتگانى كه در شبانه روز نگاهبان او هستند ، سياه خواهد بود . در روايتى آمده كه مولايمان علىّ عليه السّلام فرمود : « هيچ ايمان يقينى براى مردم